حاج ملا هادي السبزواري

496

شرح مثنوى

وطا : طى زمين و پيمودن مسافت . ( ( 3906 ) ) از غرى ريش ار كنون دزديده اى * پيش ازين بر ريش خود خنديده اى ن 1233 16 - ك 409 35 غرى : غر - به غين معجمه و راء مهمله - قحبه ، فارسى . پس غرى ، قحبگى . ( ( 3910 ) ) آن چه پنجه سال بافيدى به هوش * ز ان نسيج خود بغلتاقى بپوش ن 1233 20 - ك 409 37 نسيج : بافته شده . ( ( 3915 ) ) كرد اشارت كش درين مجلس كشيد * وز شراب لعل در خوردش دهيد ن 1234 7 - ك 409 41 كش درين : اين صحيح است نه « كاندرين » . وز شراب لعل در خوردش دهيد : در نسخى « وين شراب لعل را با او چشيد » . و اوّل اظهر و اقوم است . ( ( 3922 ) ) حق ندارد خاصگان را در كمون * از مىابرار جز در يَشرَبون ن 1234 14 - ك 410 4 در كمون : در باطن . از مىابرار : اشارت است به كريمهء * ( « إِنَّ اَلأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً » 76 : 5 ( 1 ) . ( ( 3923 ) ) عرضه مىدارند بر محجوب جام * حس نمىيابد از آن غير كلام ن 1234 15 - ك 410 4 بر محجوب جام : يعنى عين اليقين و حق اليقين و ايمان شهودى اعلى ، و اعلى من الاعلى از ايمان غيبى . و آن عرضه داشته شدهء بر او ، اعراض مىكند و طاقت ندارد . ( ( 3926 ) ) چون همه نارست جانش نيست نور * كه افكند در نار سوزان چون قشور ن 1234 18 - ك 410 6 چون قشور : صحيح . نه « جز قشور » - اگر لفظ كه رابطه باشد . مگر استفهام باشد . چنان كه در بعض نسخ « از افكند » جدست [ ؟ ] . ( ( 3927 ) ) مغز بيرون ماند و قشر كفت رفت * كى شود از قشر معده گرم و زفت ن 1234 19 - ك 410 6

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انسان ، آيهء 5 . .